برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
زندگی خیلی بالا و پایین داره ها
یروز خندون
یروز گریون
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
امروز یادم افتاد چون دوباره میخواستیم بریم مغازش
اونروز رفته بودیم مغازه فلان مامانم داشت با آقاعه حرف میزد منم تلفنم زنگ خورد داشتم با یه خانمی راجع کارای یادواره که هفته بعد داشتیم صحبت میکردم که یهو دیدم همه جا ساکت شده این دوتا بمن زل زدن فک کردم بلند حرف زدم پاشدم برم بیرون اقاعه گفت ن توروخدا نرید بیرون .... اومدم نشستم اینم یجور خاصی نگاه میکرد ...
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
حس میکنم فلانی امشب نابود شد نابووووووووود
ینی خیلی وقتا نابود شده شاید دفعه قبل بیشتر اصن جلوی ا و ر
تحقیر کامل کار هرروزشه
نمیدونم دیگه اصلا میشه این روحو مداوا کرد یا نه وضع افتضاحیه میترسم از آینده
همیشه من تو این وضعیت بودم اما حالا دیدن یکی دیگه تواین وضعیت داره حالمو خراب میکنه من اصلا اهل گریه زاری نیستم ولی الان حقیقتا دارم بخاطرش گریه میکنم
دیدی یوقتایی میدونی قراره چی بشه الان میدونم که قراره آینده خیلی بد بشه خیلی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی