خرید بک لینک
یجورایی مسیرمو پیدا کردم ینی مثلا اگه یه پازل بود شاید الان ۷۰ تیکشو پیدا کردم نگم براتووون که چقدر چقدر چقدر تا الان اشتباهات وحشتناک کردم همیشه فک میکردم بخاطر مشکلاتی " بعدا فهمیدم خیلیا بدتر از من

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 3:56

زندگی خیلی بالا و پایین داره ها

یروز خندون

یروز گریون

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 3:56

امروز یادم افتاد چون دوباره میخواستیم بریم مغازش

اونروز رفته بودیم مغازه فلان مامانم داشت با آقاعه حرف میزد منم تلفنم زنگ خورد داشتم با یه خانمی راجع کارای یادواره که هفته بعد داشتیم صحبت میکردم که یهو دیدم همه جا ساکت شده این دوتا بمن زل زدن فک کردم بلند حرف زدم پاشدم برم بیرون اقاعه گفت ن توروخدا نرید بیرون .... اومدم نشستم اینم یجور خاصی نگاه میکرد ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 3:56

حس میکنم فلانی امشب نابود شد نابووووووووود

ینی خیلی وقتا نابود شده شاید دفعه قبل بیشتر اصن جلوی ا و ر

تحقیر کامل کار هرروزشه

نمیدونم دیگه اصلا میشه این روحو مداوا کرد یا نه وضع افتضاحیه میترسم از آینده

همیشه من تو این وضعیت بودم اما حالا دیدن یکی دیگه تواین وضعیت داره حالمو خراب میکنه من اصلا اهل گریه زاری نیستم ولی الان حقیقتا دارم بخاطرش گریه میکنم

دیدی یوقتایی میدونی قراره چی بشه الان میدونم که قراره آینده خیلی بد بشه خیلی

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 3:56

چندسال پیش که رفته بودیم حرم تو همین طرح اکرام ایتام و محسنین یکی از بچه هارو انتخاب کردم یجورایی حامیش شدم خیلیم دیر و زود وکم و زیاد کمک میکردم اون موقع ها خودم درآمد نداشتم حقیقت که درون خودم حس می

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 3:56

صفحه بندی